قسمت چهارم

خرید بک لینک

رمان

"زمین به خواست ما نمی چرخد"

نویسنده:F.N

نه این دیگه غیر قابل تحمل یهو بلند شدم که ویکی از رو پاهام افتاد، انقدر عصبانی بودم که متوجه نیستم چیکار می خوام بکنم خواستم به سمت لرد یورش ببرم که ویکی دستم گرفت

ویکی:اوه فواد..... خواهش میکنم ......من من متاسفم..... فواد.... فواد

ویکی هل کرده بود خفن نمی دونست طفلی چی بگه که عصبانیت من فروکش کنه یهو برگشتم سمتش که ترسید یک قدم رفت عقب اما دستم رو ول نکرد.

ساسان هم سریع اومد پیشم.(گفت و گو ساسان و فواد فارسی)

ساسان:فواد اروم باش داداش دستش رو گذاشت رو شونم و بهش فشار وارد کرد که بشینم.بعد رو کرد به ویکی گفت:یک لیوان اب سرد لطفا بیار

ویکی:الان میارم

بعد سریع دویی به سمت میز

ساسان در گوشم گفت:فواد داداش اروم باش خُب تو الان هر کاری بکنی ابرو لرد میره و ممکن بد تلافی بکنه

اره درست میگه ادم پستی.لرد دوباره پشت میکروفن گفت:فواد و ویکی عزیزم لطفا پیش من بیاید

و بعد به من نگاه کرد،یک نگاه خشن نه یک نگاه معمولی

ویکی همون لحظه با یک لیوان اب اومد پیشم به وضوح ترس و تو چشاش می دیدم. یه قطره اشک از چشماش سر خرد رو گونش .دلم براش سوخت طفلی خیلی ترسیده لبخند بی جونی بهش زدم که خیالش راحت شه

-نگران نباش

بعد دستش رو دور بازوم حلقه کرد و باهم روی استیج رفتیم. و لرد دوباره به طور رسمی نامزدی من و دخترش رو اعلام کرد.

لرد خم شد و در گوشم جوری که فقط خودم و خودش بشنویم گفت:سورپرایز شدی نه؟؟مراقب باش دست از پا خطا نکنی وگرنه اتفاق خیلی بدی برای برادر کوچک تر می افته.

از شدت خشم دست و پام میلرزید ویکی که متوجه شد گفت:اتفاقی افتاده حالت بده؟

-نه فقط یکم خستم

نگاهم افتاد به ساسان داداش کوچکم ساسان 5 سال ازم کوچیک تر هنوز یادم نرفت شیطنتاش و خراب کاریاش که از ترس اینکه ساسان و دعوا کنن خودم گردن می گرفتم.جونم هم واسش میدم چی برسه به اینکه بخاطرش ازدواج کنم.یک ازدواج تحمیلی .ساسان که متوجه نگاه خیره و لبخند رو لبم شد. فهمید که لرد منو به چی تهدید کرده .همه مون لرد میشناسیم .انقدر که نامرد و پستِ همیشه دست رو عزیز ترین کسی که دشمنش داره میزاره.

بالاخره این مهمونی کذایی تموم شد و با ساسان از اون عمارت نفرین شده رفتیم بیرون سوار ماشین شدیم که ساسان برگشت و گفت:ببین فواد این کارو نکن خودت رو بخاطره من بدبخت نکن،

نذاشتم ادامه بده گفتم:بخاطره تو نیست

بعد هم ماشین روشن کردم و حرکت کردیم

ساسان:پس بخاطره کیه؟

-ویکی، من ویکی رو دوست دارم پس چرند نگو

دارم عین چی دروغ میگم.

ساسان:فواد؟؟

-تمومش کن، دیگه هیچی نمی خوام بشنوم

دیگه ساسان ادامه نداد.

ادامه دارد.......

رمان نویس نوپا...

ما را در سایت رمان نویس نوپا دنبال می‌کنید

برچسب: قسمت چهارم سریال آسپرین,قسمت چهارم سريال شهرزاد,قسمت چهارم سریال شهرزاد,قسمت چهارم پادری,قسمت چهارم ماه عسل 95,قسمت چهارم آسپرین,قسمت چهارم سریال عشق ممنوع,قسمت چهارم سریال گوزل,قسمت چهارم سریال خانه به دوش,قسمت چهارم ماه عسل, نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 21:41

صفحه بندی